۱۳۸۹ تیر ۲۶, شنبه
۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه
خالی
یک پلان را که می خواهی ارائه دهی نمی توانی خالی با دیوارهای ضمخت(دیکته ضمخت درسته؟) به امان خدا ولش کنی।اگر هم بخواهی به نیت خود فعل پر کردن،پرش کنی باز موفق نمی شی و نقشه ات پر از ات و اشغالهایی می شه که ارزش همون 4 تا خط اولیه ساده رو هم از بین می بره
این روزها زندگی ام با دقایق خالی ،عین همون پلان خالی پر می شه از افکاری که امدن و نیامدنشان هیچ چیز رو عوض نمی کنن....عین علف هرز یا شاید هم افکاری که عین عنکبوت دور من می تنند
در این خالی ها
تو هیچ وقت فراموش نمی شوی و این گاهی مرا عصبی می کند
یاد تو مرا زیبا نمی کند ....فراموش کردن توهم درست عین یاد اوردن توست!
این وسط من یادت کنم یا فراموشت کنم؟
باشد!خود را سرگرم می کنم....
سرگرم شدن با چیز هایی که از آینده برایم چشمک می زنند،دلنشینند
اما من هنوز آن نشده ام که بتوانم در برابر گذشته اشک نریزم
آری.....من بسیار لوس و ننر هستم!و این لطافتم(که ادبی همان لوس و ننر است،البته در اینجا)را همیشه دلیل خود شیفتگی های گاه گاهم می دانم !و هیچ گاه دست از آن بر نمی دارم.... نمی دانم ،نمی دانم چرا این قدر به آن پابندم؟
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۸, سهشنبه
۱۳۸۹ اردیبهشت ۸, چهارشنبه
کرج
مسجدی له شده بین دو نمای فولد گیر کرده
حیف اون درخت توتی که جلوی مسجد تک و تنها افتاده
و کمی اون ورتر لاله های زردی رو تو حلقوم داربست هایی که به سبک روستایی کار شده(نمی گم دهاتی)چپوندن
کنار چراغ های گل من گلی
این همه خلاقیت بروبکس شهرداری یه جا جمع شده
و اون جایی نیس بجزپل آزادگان کرج
که البته چون قبلا میدون ازادگان بوده ،مردم هنوز می گن میدون ازادگان
این کنایه ها رو اینجا نوشتم تا بدونید اگه یه وقت بیرون بودینو کسل و ناراحت اومدید خونه و نمیدونید که چرا یه جوری هستین
می تونین دلیلش رو تو فضای هردمبیل شهر جستجو کنین
.....
ارادتمند!
سودابه
۱۳۸۹ فروردین ۹, دوشنبه
سماع سکوت
من سکوت دختر محجوب پر احساس را /در حضور مرد محبوب جوان دانم که چیست
من سکوتی را که تنها با نوای ساز و چنگ/در میان انجمن گردد بیان دانم که چیست
هم سکوت جنگل خاموش را پیش از بهار/هم سکوت مرگبار مردگان دانم که چیست
داستان ماه را در بدر و تربیع و هلال /ماجرای شمس را با اختران دانم که چیست
اعتراضات ملائک آنچه گفتند آشکار/وانچه را کردند در خاطر نهان دانم که چیست
آنچه را حق آموخت آدم را اسما جمال/وانچه را آدم خوانددر لب پشتگان دانم که چیست
سر آن خاک مبارک ای که در طوفان نوح/شد رهایی بخش نوح و نوحیان دانم که چیست
آنچه آتش ا گلستان کرد در جان خلیل/وانچه گلشن را کند آتش فشان دانم که چیست
یونس اندر بطن ماهی با خدا دانم چه گفت/رمز آن زندان بی نام نشان دانم که چیست
عطسه آدم که روح القدس بر مریم دمید/وانچه برد او را بر آسمان دانم که چیست
گفت محی الدین حیوان شو اگر خواهی کمال/لیک نگویم هیچ و حشر مردمان دانم که چیست
گفت رومی من ز بسیاری گفتارم خموش/گفته و نا گفته ای دانای جان دانم که چیست
قصه نرگس که شد مخمول چشم مست خویش/غصه هاتف ز عشق آن جوان دانم که چیست
آنچه را آموخت حافظ از خط زیبای یار مست/وانچه گفت ازجوهر لعلبتان دانم که چیست
گرچه طفلم در طریق عشق و ....(؟)علم/مبدا و پایان کار عارفان دانم که چیست
طفل عشقا دعوی باطل مکن خاموش باش/من سکوت عشق بی زبان دانم که چیست
پی نوشت :دعا می کنم شعرهایت جاودانه باشد
۱۳۸۹ فروردین ۵, پنجشنبه
برف بهار
این تجاوزگران بی رحم و مرموز
آفتاب بهار را کنار می زنند
و عروس سفید پوش درخت گلابی حیاط خانه ی ما رادر آغوش می گیرندو با آن هم بستر می شوند
شکوفه ها انگار نمی دانند بوسیدن برف چه جرمی دارد
آن ها را به فنا می کشد و گلبرگ هایشان را روی زمین می گستراند
......آفتاب دوباره آمد
اما...عجیب است!شکوفه ها نسوخته اند...انگار سرما نبود...گرما بود....
۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه
کلید آزمون کنکور معماری
سلام
راستش کلید آزمون به نظر من اشتباه داشت/راجع به سوالای درک که نمی تونم اظهار نظر کنم چونکه هر چی ام نظرت به نظرخودت درست باشه نمی شه روش حساب کرد।اما سوال اولش حناق شده واسم!آخه به صندلی کجاش پیچش وارد می شه؟
یکی دیگه که به نظرم اشتباه بود سوال باغ قدمگاه نیشابور بود که زده بود باغ ملی می شه /مگه باغ ملی ها از اواخر قاجار نبودن؟
هر کی هر چی به نظرش می رسه بگه،گویا سازمان سنجش وقت داده واسه رسیدگی...و اینها رو کلید نهایی اعلام نکرده...ضرر نداره ما تیری می اندازیم تو تاریکی
موفق باشید
۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه
۱۳۸۸ اسفند ۱۴, جمعه
اشعار پیزوری!
تو اولویت های بعدی شاید به این هم فکر کنی که کسی که اینو نوشته چه جور آدمی می تونه باشه اما دستت به هیجا بند نیست که کنجکاوی تو ارضا کنی
اینطوری گند کاری های خودت یادت می آدو با این کلمات تسکین پیدا می کنی
2-وقتی یه شاعر واست شعر می خونه ،قضیه کاملا فرق می کنه
شاید اینکه بخوای بدونی طرف چه جور آدمیه واست جالب تر باشه
این طوری گندکاری های شاعر واست جالب می شه!
پ।ن :با ش ع ر ،زیباترین ها رو می شه ساخت....بعضی وقت ها زیباترین شهوت ها،زیباترین ها....


